حسینحسین، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

شیرین تر از عسل

بدون شرح

با درود اگه تاحالا به وبلاگ ما سر زده باشين متوجه شدين كه من بيشتر مواقع با زبون بچگونه و از دريچه ديد پسرم مطلب مي نوشتم و كمي طنز و بزرگنمايي رو چاشني اونا مي كردم و سعي داشتم اظهار نظراتم خيلي خشك و مغرضانه نباشد. چندي پيش مطلبي رو در خصوص خانه كودك برج ميلاد نوشتم كه تنها هدفم روايت اتفاقي بود كه در اون مقطع براي من و پسرم افتاد. امروز يه نظر تو يكي از پست هام ديدم كه منو كنجكاو كرد تا تو اينترنت سرچي كنم  و ببينم كه در خصوص اون پستم چند تا اظهار نظر شده حتي قطعات ادبي نوشته شده و.... اولش يكم خنده ام گرفت كه چقدر اين دنياي مجازي پيچيده و جالبه و چقدر يه مساله مي تونه بازتاب هاي مختلفي پيدا كنه. تصميم گرفتم اين پست رو بذارم و...
27 اسفند 1391

تا تا ابآتا....

تا تا .... ابآتا تا تا..... ابآتا . . . (آنقدر تكرار تا اثر كند.....) باخوندن اين شعر مامان و بابا از رو مي رن و بلند مي شن آقاپسملي گل رو توي ملحفه مي زارن و تابش مي دن. بعد همه با هم مي خونن: تاب تاب عبآسي  خدا منو نندازي خدا منو نندآزي اگه يه وقت انداختي بغل مامان بندازي .... تاب تاب عبآسي  خدا منو نندازي خدا منو نندآزي اگه خواستي بندازي  بغل بابا بندازي ...
5 مهر 1390

همه ني ني ها نازن. بيشتر مواظبشون باشيم

از وقتي خدا بهترين هديه رو به مامان و بابا داده مامان هر وقت يه ني ني مي بينه ياد جوجوي خودش مي افته اگه اون ني ني مشكلي داشته باشه خيلي دلش مي گيره و تا مدتها ذهنش رو مشغول مي كنه. يه مدتيه حسابي مامان ريخته بهم يا عكس هاي بچه هاي گرسنه سومالي كه دل هر كسي رو به درد مي آره يا email هاي مختلف از بچه هاي كار خلاصه همش يه جوري ماماني دلش كبابه همش. آخريش هم عكس معروف اين پسر كوچولوي توپولي و خوشگله كه مامان و باباش براي كار تركش كردند و اون براي سير نگه داشتن خودش به يه گاو مهربون پناه برده و در آغوش پر مهر خانوم گاوه داره بزرگ مي شه. از وقتي اين عكسها رو ديدم همش تصويرش مي آد جلو چشمم. آخه اين بچه چه گناهي داره؟؟؟ دلم مي خواست به همه اين ...
27 شهريور 1390

كارهاي آقا پسري

عسل مامان اين روزا همش اداي عطسه كردن رو در مي آري ميگي " ها چي " بعد مي خندي. به كلاغ پر هم علاقه شديدي داري انگشت كوچولوي قشنگت رو فشار مي ديدي رو زمين مي گي  a  e  دالي موشه رو هم دوست داري همش با ما دالي مي كني. خلاصه هر روز با مزه تر از ديروز. كارهاي خطرناكي هم انجام مي دي مثلا ليوانا رو مي زني به هم از صداش خوشت مي آد تا حالا تقريبا دو دست ليوان شكسته شده (البته فقط دو تا كار شما بود...) امروز از بي ليواني مامان دو دست ليوان خريد. از كارهاي خطرناك ديگه شما باز كردن در ماشين لباسشويي كه يه بار انگشت كوچولوتون گير كرد لاي درش(قسمت لولا) بايد درش رو باز مي كردي تا انگشت در بياد نمي دونستي هي فشار مي دادي ببندي....
13 شهريور 1390

آقا پسري خيلي نازن

بعد از سه روز تعطيلي و يه مسافرت دوباره مامان رفت سر كار اولين روز كاري هميشه خيلي سخته و مامان همش به پسر خوشگل و ماهش فكر مي كنه .دلش يراي جوجوش تنگ مي شه . آخه بهترين پسر روي زمينه... مامانش فداش بشه... فكر كنم براي آقا پسري قند عسلي هم شنبه ها يه كم سخته. تو اين چند روز به مامان و بابا و آقا پسري خيلي خوش گذشت. چون باباشون كار داشتن زودي برگشتن .آقا پسري توي راه بيشترش لالاييدن و اصلا اذيت نكردن.البته تو مسافرت يه كوچولو " ها پيچي " هم كردن ولي خيلي زياد نبود.  توي جشن عروسي هم مثل آقاها بودن.تو مهموني يه عروس خانوم خوشگل با يه عالمه عروس كوچولو بودن. همه ني ني ها عروس بودن ولي فقط يه دونه آقا داماد بودن. البته به ...
12 شهريور 1390

بهترين هديه تولد دنيا

 بهترين هديه تولدي كه تا حالا گرفتم شاخه گلي بود كه فينگيلي مامان از باغچه خونه مامان جونش اينا كند و به من داد. با تمام احساسش داد. قربونش بشم كه اين قدر مهربوني مامان.  
22 مرداد 1390

دندون هشتم

بالاخره اين دتدون هشتمي آقاپسري قند عسلي ما هم در اومد. اين واقعه مهم تاريخي در شبانگاه روز 18 مردادماه سال هزار و سيصد و نود به تاييد رسيد. آخه اين وروجك ما اصلا دهنش رو وا نمي كنه تا ببينيم اون تو چه خبره. در يك غافلگيري مرواريد كوچولوي سفيد در قسمت پايين سمت راست رويت شد.   ...
22 مرداد 1390